X
تبلیغات
مهرومهتاب
تاريخ : دوشنبه ششم آبان 1392 | 22:7 | نویسنده : ساحل

شمعا بهم نشون میدن ، چجوری عاشقت شدم

سوختم روی کیک نگات ، اما تموم شدم خودم

تولدم مبارکه ، امشب تولد منه

توی اتاق شیشه ای هیچ کسی دست نمی زنه

یه میز و دو تا صندلی ، یک طرفش فقط پره

یه کیک تنها که کسی ، یک تیکه شم نمی خوره

یه کادوی خالی فقط ، هدیه امشبه منه

یه قلب تنها که برای دیدن تو می زنه

کاش می دونستی امشبه تولد این دیوونه

یا حتی یادتم نبود فقط میومدی خونه

فضای بیرنگ چشام، منتظر رنگ توئه

بعد این همه انتظار ، خسته و دلتنگ توئه

از دو تا شمع روی کیک فقط یه دونه روشنه

اون که نمی سوزه توئی و این که می سوزنه منه

نه هدیه می خوام و نه گل ، هدیه خودت گلی خودت

فقط یه بار بهم بگو، مبارکه تولدت

امشب به دنیا اومدم خودم تولد می گیرم

لحظه به لحظه مثل شمع می سوزم امشب می میرم

هدیه خودم ، گل از خودم ، مبارکه تولدم




تاريخ : سه شنبه نهم مهر 1392 | 16:37 | نویسنده : ساحل
ﺗﻮ ﭼﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﺳﻬﺮﺍﺏ؟
ﻗﺎﯾﻘﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺳﺎﺧﺖ ...
ﺑﺎ ﮐﺪﻭﻡ ﻋﻤﺮ ﺩﺭﺍﺯ؟
ﻧﻮﺡ ﺍﮔﺮ ﮐﺸﺘﯽ ﺳﺎﺧﺖ، ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ
ﺑﺎ ﺗﺒﺮ، ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺒﺶ، ﺑﺮ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ
... ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ ﻃﻮﻝ ﮐﺸﯿﺪ، ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺧﺖ
ﭘﺲ ﺑﮕﻮ ﺍﯼ ﺳﻬﺮﺍﺏ ... ﺷﻌﺮ ﻧﻮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺳﺎﺧﺖ
ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﻗﺎﯾﻖ ....
ﯾﺎ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ....
ﺗﺎ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻫﺴﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ؟
ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ؟
ﺑﺎ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ .... ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ
ﻭﺭﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮﻭ ﺳﺨﻦ
ﯾﮏ ﺧﯿﺎﻝ ﭘﻮﭺ ﺍﺳﺖ
ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ...
ﺗﺎ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻫﺴﺖ، ﺣﺴﺮﺗﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺭﺩ
ﺟﻤﻠﻪ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﻣﯿﺸﺪ
ﺗﻮ ﺑﺒﺨﺸﻢ ﺳﻬﺮﺍﺏ ...
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺷﻌﺮﺕ، ﻧﮑﺘﻪ ﺍﯼ ﺁﻭﺭﺩﻡ، ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩﻡ
ﺑﺨﺪﺍ ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ، ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎ، ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﯾﺎ
ﺑﺨﺪﺍ ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ، ﺑﺨﺪﺍ ﻣﻦ ﺳﯿﺮﻡ، ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﯽ ﭘﯿﺮﻡ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻭﯾﺎ ﻧﯿﺴﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺮﺩﺭﺩ ﺍﺳﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﺍﺳﺖ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﺍﺳﺖ!



تاريخ : شنبه سی ام شهریور 1392 | 21:51 | نویسنده : خورشید
در سواحل دریای زندگی قدم میزدم همه جا دو رد پا دیدم ،

جای پای من و خدا.

به سخت ترین لخظه ها که رسیدم

فقط یک جای پا دیدم!

گفتم:خدایا من را در سخت ترین لحظات رها کردی؟

ندا آمد:تو را در سخت ترین لحظات بدوش کشیدم.

 



تاريخ : چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392 | 11:24 | نویسنده : ساحل
عـشق هاى امروز را چشیده اى دلبندم ؟؟

طعم کشک میدهند !!
عـشق هاى امروزى سـراپا ادعایند، گل مـن !!
فرهاد هم اگر بود، بجاى کندن بیستون،مخ میزد احتمالأ !!
شیرین هم دیگر شیرین نبود !! دیگر صداى تیشه نمى پیچید در شـهر …!
احتمالأ بوق اشغال تلفن همراهش گوشها را کر میکرد !!
طفلک عشق !!
چقدر زجر میکشد از این شیرین و فرهادهاى قلابى !…
لطفأ اسم هر احساسى را عشق نگذارید!



تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 23:45 | نویسنده : خورشید


تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 | 22:9 | نویسنده : خورشید
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من کرد نگاه ...

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتي ............ .و هنوز
،سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان مي دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق در اين پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سيب نداشت !

مصدق
 


تاريخ : شنبه نوزدهم مرداد 1392 | 11:24 | نویسنده : خورشید
ديگر هواي برگرداندنت را ندارم...

هرجا كه دلت مي خواهد برو ...
فقط آرزو مي كنم ...

وقتي دوباره هواي من به سرت زد...
آنقدر آسمان دلت بگيرد كه با هزار شب گريه چشمانت باز هم
آرام نگيــــرد



تاريخ : جمعه هجدهم مرداد 1392 | 23:47 | نویسنده : خورشید
برای بهترینم که ۵ سال پیشم بوده

نه تنهام گذاشت

نه بهانه رفتن گرفت

جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/


جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/


جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/



تاريخ : پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 | 23:10 | نویسنده : خورشید


تاريخ : چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 | 12:57 | نویسنده : خورشید

من که از کوی توبیرون نرودپای خیالم

نکندفرق بحالم

چه برانی

چه بخوانی

چه به اوجم برسانی

 چه به خاکم بکشانی

 نه من انم که برنجم

 نه تو انی که برانی



  • وبلاگ شخصی
  • مرکز لینک ایران